- 32
 - دوبی
 - شريف ، مهندسی کامپيوتر
 -مدیا سیتی دوبی
  

  نوشته های برتر:

 -رابطه مهاجر و ايران
 -مانيفست مهاجرت
 -مقايسه کشورها
 -بنيامين
 -ای داد ای بيداد
 -چرا انقدر انگليسی
 -Push و Pull
 -باگهای زندگی
 
 
Hosted and Developed by



Stats provided by


Partners:

Middle East Investors
Iran Investors
بانک اطلاعات املاک تهران
چاپ اینترنتی عکس در ایران
Olive Oil Importers from India, China and Australia

Chinese Investors

فهرست دامنه های ایرانی
امیرعلی
طاها
        
 

برداشتهای فیسبوکی و بالاترینی از زندگی بیرون و درون ایران

عکسی در کنار برج ایفل، عکسی در کنار دریاچه ای زیبا، عکسی در کنار دوستان شاد و بطریهای شربت آبلیمو. اینها برداشتهایی از فیسبوک ایرانیان خارج از ایران است که خواه ناخواه نگاه داخلی ها به زندگی بیرون از ایران را شکل می دهد.

«گشت ارشاد شدیدتر می شود»، «سرود در مهد کودک ممنوع می شود»، «گرانی کمر همه مردم را شکسته»، «ماهواره ها جمع آوری می شوند» و اخیرا: «مسجدها مهد کودک می سازند». این برداشتهایی بالاترینی از خبرهای ایران و ایرانیان داخل ایران است که خواه ناخواه نگاه ایرانیان خارج به زندگی در ایران را شکل می دهد.

واقعیت زندگی روزمره در دو طرف کاملا متفاوت است: ایرانیان خارج شدیدا کار می کنند، شدیدا درس می خوانند، دلتنگ ایرانند، به یاد خانواده و دوستان هستند (والبته گه گاه در کنار دریاچه ها و ایفل هم هستند). اینها در فیسبوک نمادی ندارند. داخلی ها به مهمانی می روند، در کنار خانواده و دوستان هستند، کار می کنند، ازدواج می کنند، محبت می کنند (و البته گه گاه دچار مشکلاتی هم هستند). خبری از اینها در بالاترین دیده نمی شه.

یک دلیل شاید به ماهیت خبررسانی مجازی بر می گرده: تاجری که حواله اش در اثر تحریم رد نمی شود سریعا خبررسانی می کند اما وقتی همان حواله سه هفته بعد از بانک چین و ماچین رد شد دلیلی برای خبررسانی و جار زدن نیست. ماهواره ای که جمع می شود خبررسانی مجازی انجام می شود ولی وقتی دوباره برپا می شود دلیلی برای خبررسانی و جار زدن نیست.

مراقب برداشتهای فیسبوکی خودتون از زندگی در خارج و برداشتهای بالاترینی خودتون از زندگی در ایران باشید. شدیدا می توانند گمراه کننده باشند.


16
اردیبهشت
1391



 

راستش من این روزها بیشتر ترجیح می دهم در فیسبوک چیزهای مختلف بنویسم و اینجا باشه فقط برای چیزهای طولانی تر . اگر دوست دارید در فیس بوک قضایا را دنبال کنید در صفحه پروفایلم روی Subscribe کلیک کنید.


3
فروردین
1391



 

تهران عزیز در رتبه بندی ۱۲۰ شهر جهان ۱۲۰ شد (بعد از گوادالاخارا و بلوهوریزونته)

می دونید که رتبه بندی های زیادی برای شهرها و کشورهای مختلف جهان با توجه به فاکتورهای مختلف وجود داره. حالا اکونومیست اومده و فهرست جدیدی منتشر کرده از ۱۲۰ شهر دنیا و بصورت شفاف این شهرها را بر اساس مجموعه ای از فاکتورهای مختلف اجتماعی، اقتصادی، زیرساختها وغیره رتبه بندی کرده و تهران عزیز ما در این فهرست شهرها از ۱۲۰ شهر ۱۲۰ شده.

یک خوبی این فهرست (که یک گزارش ۳۸ صفحه ای هم داره) این است که مبنای رتبه بندی و وزن همه فاکتورهاش شفاف در دسترس هست. مثلا «تعداد کنفرانسهای بین المللی» بر اساس رتبه بندی انجمن جهانی کنفرانسها در رتبه بندی اومده و وزنش هم مشخصه. به همین ترتیب تک تک فاکتورها با وزن تخصیص یافته در گزارش ذکر شده.

البته این تیپ رتبه بندیها، همه شهرها را به طور خنثی بررسی می کنه و برای ما که در شهری مثل تهران به دنیا اومده ایم و هزار تا فامیل و شبکه داریم، قطعا این فاکتور آشنایی محلی و شبکه اجتماعی می تونه خیلی فاکتور مقایسه ای مهمی باشه. اما اینکه تهران عزیز در بین ۱۲۰ شهر ۱۲۰ باشه (بعد از نایروبی، داکا، بلوهوریزونته و گوادالاخارا) کاملا مایوس کننده است.

tehran-120-eiu.jpg


22
اسفند
1390



 

رییس موزه بریتانیا از منشور حقوق بشر کوروش و تاثیر اون در تاریخ صحبت می کنه (بخشهای مربوط به ایران در نیمه دوم فیلم)






2
اسفند
1390



 

oceanmarketing.jpgحتما در مورد ضرورت برخورد خوب با مشتری زیاد شنیده اید. اما این چیزی که در چند ساعت گذشته اتفاق افتاده و صحبتش در اینترنت درحال پخش هست می تونه هم چند دقیقه ای بینهایت سرگرم کننده باشه و هم ضرورت برخورد با مشتری را خیلی بهتر نشون بده.

بهترین کار اینه که اصل ماجرا را از اینجا و بعدا اینجا و اینجا دنبال کنید. اما خلاصه اش اینه که مشتری بیچاره ای که محصولش را دریافت نکرده به شرکت سازنده (که از طریق شرکتی به نام Ocean Marketing محصولاتش را توزیع می کرده) ایمیل می زنه و با برخورد بسیار بدی روبرو می شه.

(ملت حتی شروع کرده اند در موردش فیلم بامزه ساختن. کل داستان بینهایت آموزنده و سرگرم کننده)


7
دی
1390



 

بخش خبری ۲۰:۳۰ دیشب درخواست کرده با سایتهای تخفیف گروهی به عنوان شبکه های هرمی برخورد بشه. فیلمش را ببینید.

(به نظر من با توجه به اینکه سایتهای تخفیف گروهی یک بازار و فعالیت کاملا جدید هستند، مسوولین این شرکتها که سرمایه گذاری نسبتا سنگینی هم انجام داده اند در کنار رسیدگی به امور روزمره خودشون، خوبه در کنارش با فعالیتهای مختلف روابط عمومی مثل مصاحبه و غیره آشنایی همه را نسبت به این نوع شرکتها بالا ببرند). ممنون از حمید جوکار عزیز که خبر را ذکر کرد


30
آذر
1390



 

قطب نما به جای نقشه در دنیای خلاقیت و اینترنت

این جوییچی ایتو ژاپنی بر خلاف اسم سختش بسیار آدم ساده و جالبیه. یک ده بیست سالیه به عنوان سرمایه گزار و مشاور در شرکتهای مختلف اینترنتی سرمایه گزاری می کنه و مدتی هم دوبی زندگی می کرد و من اینجا در یکی دوکنفرانس دیدمش. خلاصه کارش درسته.

امروز در نیویورک تایمز مقاله ای در مورد اینترنت و خلاقیت و اینها داره که خیلی جالبه. شاید یکی از بهترین خلاصه هایی که در مورد روش کار و خلاقیت در دنیای امروز خوندم این جمله اش بود که «قطب نما جای نقشه را گرفته». (یعنی بر خلاف گذشته که دهها هفته و ماه طرح و نقشه می ریختیم و کاری را اجرا می کردیم، این روزها بهتره که شروع به اجرا کنیم و بعد در عمل بهبودش بدیم). مقاله اش را از دست ندید خلاصه.


15
آذر
1390



 

این جناب شیخ محمد دوبی در مصاحبه با سی ان ان معتقده که ایران بمب اتم نمی سازه و می گه ایران و امارات باهم دوست هستند.


15
آذر
1390



 

ما گوشتخواران طرفدار پلورالیسم و آن پانزده‌هزار نفر

cow.jpg

بعد از ماجرای تماشای اعدام ساعت پنج صبح توسط پانزده‌هزار نفر نوشته های مختلفی در این مورد نوشته شد. اکثرا اون پانزده‌هزار نفر را تقبیح کردند، از ایرانی بودن خودشون متاسف شدند، حتی تک تک اونها را به عنوان شخصیت زشت انتخاب کردند و هو کردند. اقلیتی که نگاه دیگری به ماجرا داشتند (۱و ۲و ۳و ۴) فقط توضیح دادند که برای جامعه ایران طبیعی بوده، یا در طول تاریخ هم این چنین بوده، یا در غرب هم به صورت ورزشهای خشن وجود داره. اما من ندیدم حتی یک نفر تلاش کنه اون پانزده‌هزار را «درک» کنه. ببینه در ذهنشون چی می گذره و اینکه آیا واقعا ما خیلی با اونها تفاوت داریم؟‌

درک انسانهای دیگه کار آسانی نیست. باید خودتان را به جای اونها بگذارید. مثل اونها فکر کنید و موقعیتهایی را تصور کنید که شما یا افراد دیگری هم اگر در همون موقعیتها بودید مثل اونها عمل می کردید. من صحنه کشته شدن گوسفندی را به یاد می آورم که هر سال شبی را در حیاط خانه مهمان ما بود، صبح فردا در وسط کوچه آویزان بود و تا بعد از ظهر از هضم رابعه هم گذشته بود. (اگر میلیونها بیننده فیلم بتی محمودی دور و بر شما بوده احتمالا سالیان سال به اطرافیان خارجی خودتون در مورد این خشونت توضیح پس داده اید). من به میلیونها بیننده فقط یک فیلم اعدام صدام نگاه می کنم و از خودم می پرسم آیا اگر انتخاب این را داشتم که در مراسم اعدام او شرکت کنم شرکت می کردم؟ به دوست گیاهخوارم فکر می کنم که از نظر او و میلیونها نفر همفکران او، من گوشتخوار انسانی کاملا غیر اخلاقی هستم …

اعدام و گرفتن جان یک فرد مساله کاملا حساسیه و با گوشتخواری و کشتن ببعی فرق داره. اعدام نوجوان از اون هم حساس تر. شکاف فرهنگی هم در جامعه بین ما و اون پانزده‌هزار بسیارنفر وسیعه و هر حرکت فرهنگی برای کاهش این شکاف و بالا بردن سطح فرهنگ کاملا مفیده. اما اگر در چنین مساله ای قدم اول را که «درک» اون افراد هست درست بر نداریم و عکس العملمون هو و کوبیدن و تقبیح باشه به جایی نخواهیم رسید.

من اون پانزده‌هزار را درک می کنم. از بالا به اونها نگاه نمی کنم. اونها را قضاوت نمی کنم‌ و کاملا درک می کنم که در شرایطی ممکن بود من هم جزو اونها باشم. اگر روزی با اونها روبرو بشم از مضرات اعدام صحبت می کنم. از مضرات خشونت. از مضرات تماشای خشونت. از دور باطل. اما اون گفتگو مثل گفتگوی من و دوست گیاهخوارم یک گفتگوی صمیمی خواهد بود. نه با هو و هیاهو و نگاه به پایین…


11
مهر
1390



 

persianblogsday.jpgآغاز دهه دوم وبلاگ نویسی فارسی ...

دوستان خوب PersianBlogsDay.com مطالب خوبی را که در این روز نوشته شده جمع آوری کرده اند که واقعا خسته نباشید داره. گالری عکس یک دهه وبلاگ‌نویسی فارسی را هم حتما ببینید.

آرزو می‌کنیم که دهه دوم وبلاگ نویسی فارسی با خبرهای خیلی خوبی برای همه ما همراه باشه. به امید روزهای خیلی خوب.


16
شهریور
1390



 

بستنی‌خوری ۷ هزار تومانی - بستنی‌خوری ۴۰۰ هزار تومانی

bastani-milad.jpg

اولین عکس العمل شما به خبر بستنی ۴۰۰ هزارتومانی چه بود؟ (صرف نظر از طلا بودن قضیه و صرف نظر از رقابتهای انتخاباتی شهردار و بر و بچه ها). اولین عکس العمل شما به کسی که در آنجا بستنی ۴۰۰ هزارتومانی بخورد چه خواهد بود؟

تچ تچ تچ «نوکیسه‌ها» … تچ تچ تچ «در این شهر خانواده‌های را می‌یابید که به نان شب هم محتاج هستند» … تچ تچ تچ «کمی بیشتر از حداقل حقوق کارگری» … تچ تچ تچ «کاش آنهایی که پول باد آورده شان را صرف چنین هزینه هایی می کنند به این فکر می کردند که واقعا آیا با این پول کار بهتری نمی شود کرد».

اگر عکس العمل شما هم مثل دوستان بالا بوده متاسفانه در اشتباه هستید.

سوال اصلی این است: چرا اگر کسی با داشتن پراید ۷ میلیون تومانی، یک هزارم ارزش ماشینش یعنی ۷ هزار تومان را برای بستنی خرج کند مشکلی ندارد، اما کسی با داشتن بنز ۴۰۰ میلیون تومانی یک هزارم ارزش ماشینش یعنی ۴۰۰ هزار تومان را برای بستنی خرج کند مشکل دارد؟

اگر از گروه جوابهای دم دستی و ایدئولوژیک («اصولا سرمایه داری خوب نیست و کمونیسم بهتر است») بگذریم، تنها دو دسته از جوابها جای بررسی دارند.

یک دسته از دغدغه ها اونهایی هستند که نگران قانونی‌، تمیز و عادلانه بودن ثروت چنین افرادی هستند. متاسفانه به دلایل مختلف اولین تصویری که از یک بنزسوار ثروتمند به ذهن خیلی از ما می‌رسه کسی است که «از راه رانت و پارتی به جایی رسیده، مال مردم خورده، مالیاتش را پیچونده و با پول پدرش یا زمینش مفت خوری می کنه» نه کسی که «با کار و تلاش چندین ساله کارخانه و بیزنس داره، مالیات می ده، عوارضش را پیش پیش و صددرصدی داده، دغدغه ایران و ایرانی داره، در همین مملکت مونده، دهها و صدها نفر را صاحب شغل کرده و غیر مستقیم نان هزاران خانواده از فعالیتهای او تامین می شه». (من خودم تعداد بسیار زیادی از این افراد را به شخصه می شناسم). بعضی رانتهای واضح این تصویر غیر واقعی را تشدید کرده ولی واقعا نمی شه با اطمینان گفت قانونی‌، تمیز و عادلانه بودن ثروت افراد با بالاتر رفتن ثروتشون لزوما کمتر می شه.

دغدغه دوم ظاهر قشنگتری هم داره اما باز به همون اندازه اولی غیر واقعی است: «تچ تچ تچ می دونی با ۴۰۰ هزار تومان اون بستنی چه کارها می شه کرد؟» اما اینجا هم باز مغلطه ای انجام شده. هم پرایدسوار و هم بنزسوار یک هزارم ارزش ماشینشون را برای بستنی خرج می کنند و هم با ۴۰۰ هزار تومان و هم با ۷ هزار تومان می شه خیلی کارها کرد:همین امروز که شما بستنی ۷ هزار تومانی خودتان را میل کردید یک نفر از هفت نفر در دنیا با شکم گرسنه به خواب رفت و سیزده هزار بچه به همین دلیل از بین رفتند. اگر مثلا یک اسکوپ کمتر میل می کردید و بستنی خودتان را در هر روز به جای ۷۰۰۰ تومان ۵۸۰۰ تومان می خریدید می توانستید با یک دلار در روز، یک بچه از اون بچه ها را «از مرگ» نجات دهید.

از هیجان حمله به ثروت و ثروتمندان که بگذریم، شما که امروز بستنی ۷ هزار تومانی خورده اید و به خیریه کمکی نکرده اید احتمالا بیشتر از اون بستنی خور ۴۰۰ هزار تومانی به بسط ناعدالتی کمک کرده اید …


14
شهریور
1390



© 2001 - 2010